۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

اشک مهتاب



به من گفتی که دل دریا کن ای دوست 
همه دریا از آن ما کن ای دوست 
دلم دریا شد و دادم به دستت 
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست 


کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب 
چو نوشیدیم از آن جام گوارا 
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب 


تن بیشه پر از مهتاب امشب 
پلنگ کوه ها در خواب امشب 
به هر شاخی دلی سامون گرفته 
دل من در تنم بی تاب امشب 


استاد محمد رضا  شجریان

نردبان آسمان

آلبوم : نرگس


مهر آمد

 پاییز رخ گشود
برگریزان انعکاس غروب خورشید را به تماشا می گذارد.
و کوچ پرستوها

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

ای ایران ای مرز پر گهر

ای ایران ای مرز پر گهر
 ای خاکت سرچشمه هنر
دوراز تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان

 دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک  پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام  
دور از تو نیست  اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
 سنگ کوهت در و گهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
در کوبی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهرتوچون شد  پیشه ام 
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

سلول های بنیادی

  نتایج و بررسی تحقیقات دانشمندان بر روی سلول های بنیادی
مجله :          итоги*     NO  : 38

ادب مرد به ز دولت اوست

حکایت "گلستان سعدی "


   یکی از ملوک بی انصاف ، پارسایی را پرسید : " از عبادتها کدام فاضل تر است ؟ "
گفت : « تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری .»




ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست 
گر امید وصل باشد ، همچنان دشوار نیست 
نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد 
قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست 

 سایت :  رشد


     طنز فاخر سعدی

ا . پزشکزاد











۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

یار

درخت دانش 

چون ز تنهایی تو نومیدی شوی
زیر سایه ی یار خورشیدی شوی
رو بجو یار خدایی را تو زود
چون چنان کردی، خدا یار تو بود
آنک در خلوت نظر بر دوخته ست
آخر آن را هم ز یار آموخته ست

خلوت از اغیار باید نه ز یار
پوستین بهر دی آمد نه بهار
عقل با عقل دگر دوتا شود
نور افزون گشت و ره پیدا شود
نفس با نفس دگر خندان شود
ظلمت افزون گشت و ره پنهان شود
یار چشم تست ای مرد شکار
از خس و خاشاک او را پاک دار
هین به جاروب زبان گردی مکن
چشم را از خس ره آوردی مکن
چونک مؤمن آینه ی مؤمن بود

روی او ز آلودگی ایمن بود
یا ر آیینه ست جان را در حزن
در رخ آیینه ای جان دم مزن
تا نپوشد روی خود را در دمت
دم فرو خوردن بباید هر دمت
کم زخاکی چونک خاکی یار یافت
از بهاری صد هزار انوار یافت
آن درختی کو شود با یار جفت
از هوای خوش ز سر تا پا شکفت

در خزان چون دید او یار خلاف
در کشید او رو و سر زیر لحاف
گفت یار بد بلا آشفتن است
چونک او آمد طریقم خفتن است
پس بخسپم باشم از اصحاب کهف
به ز دقیانوس آن محبوس لهف
یقظه شان مصروف دقیانوس بود
خوابشان سرمایه ی ناموس بود
خواب بیداری ست چون با دانش است
وای بیداری که با نادان نشست


"مولوی " مثنوی معنوی «دفتر دوم









۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

همراه با حافظ


گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشه‌های دیده ما پرگلاب کن

ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دور باده گلگون شتاب کن
بگشا به شیوه نرگس پرخواب مست را
و از رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن

بوی بنفشه بشنو و زلف نگارگیر
بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن
زان جا که رسم و عادت عاشق‌کشی توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن
همچون حباب دیده به روی قدح گشای
وین خانه را قیاس اساس از حباب کن

حافظ وصال می‌طلبد از ره دعا

یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن

برگرفته از: ویکی نبشته

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

Welcome to Spring Petals




welcome to my web

به گلبرگ بهاران خوش آمدید !

گلبرگ : petal

 گلبرگ بهاران : Spring petals


 بهاران :
Springtime

http://abitofpillipilli.blogspot.com/