۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

کلوخ انداختن تشنه از سرِ دیوار درجوی آب

17 اسفند

بر لب جو بود دیواری بلند        بر سر دیوار، تشنه ی درد مند
مانعش از آب آن دیوار بود       از پی آب،او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی درآب  بانگ ِ آب آمد به گوشش چون خطاب                                                                  
چون خطاب یار ِ شیرین لذیذ     مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
از صفای بانگ ِآب، آن ممتَحَن   گشت خشت انداز، از آنجا خشت کّن
آب می زد بانگ،یعنی :هی ترا   فایده چه زین زدن خشتی مرا؟
تشنه گفت: آبا مرا دو فایده ست   من ازین صنعت ندارم هیچ دست
فایده اول سماع بانگِ آب         کو بود مر تشنگان را چون رّباب
بانگِ او چون بانگ ِ اسرافیل شد   مرده را زین زندگی تحویل شد
یا چو بانگ ِِ رعد ایّام بهار      باغ می یابد ازو چندین نگار
یا چو بر درویش،ایام زکات        یا چو بر محبوس، پیغام نجات
چون دَم رحمان بود، کآن ازیَمَن   می رسد سوی محمد بی دهن
یا چو بوی احمدِ مُرسَل بود        کآن به عاصی در شفاعت می رسد
یا چو بوی یوسفِ خوبِ لطیف    می زند بر جانِ ِ یعقوبِ نحیف
فایده دیگر، که هر خشتی کزین   برکنم، آیم سوی ماءِ ِمَعین
کز کمیِ ِ خشت، دیواربلند         پست تر گردد به هر دفعه که کّ ند
پستی دیوار قربی می شود        فصلِ ِاو درمان ِ وصلی می بود
سجده آمد کندن ِ خشتِ لَزب      موجب قربی که وَ اسجُد واقترب
تا که این دیوارعالی گردنست   مانع این سر فرود آوردنست
سجده نتوان کرد بر آب حیات   تا نیابم زین تن ِ خاکی نجات
بر سر دیوار هر کو تشنه تر    زود تربرمی کَند خشت و مَدََر
هرکه عاشق تربود بربانگ آب  او کلوخ زفت تر کند ازحجاب
او ز بانگ آب، پُرمَی تا عُتُق   نشنود بیگانه جز بانگ بُلُق
ای خُنُک آن را که او ایام پیش   مغتنم دارد، گزارد وام خویش
اندر آن ایّام کِش قدرت بود       صحّت و زور ِ دل و قوّت بود
وآن جوانی همچو باغ سبز و تر   می رساند بی دریغی بار و بَر
چشمه های قوّت و شهوت روان   سبز می گردد زمین ِ تن بدآن
خانه ی معمور و سقفش بس بلند  معتدل ارکان و بی تخلیط و بند
پیش از آن کایّام پیری در رسد       گردنت بندد بحَبلٍ من مَسد
خاک شوره گردد و ریزان وسست  هرگز از شوره نباتِ خوش نرُست
آبِ زور وآب شهوت منقطع          او ز خویش و دیگران نامُنتفع
ابروان چون پالدُم زیر آمده           چشم را نَم آمده، تاری شده
از تشنّج، رو چو پشتِ سوسمار      رفته نطق و طعم و دندان ها ز کار
روز بیگه،لاشه لنگ و ره دراز    کارگه ویران، عمل رفته ز ساز
بیخ های خوی بد محکم شده          قوّت بر کندن ِ آن کم شده      



     
جلال الدین محمد مولوی * مثنوی معنوی *( دفتر دوم)

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

هایدی Heide


هایدی Spyri Heidi Cover 1887.jpg
نویسنده     یوهانا اشپیری
نخستین چاپ     ۱۸۸۰
عنوان به زبان اصلی     Heidis Lehr- und Wanderjahre
زبان اصلی     آلمانی
توضیح     رمان کودکان

سال‌های خانه‌به‌دوشی و یادگیری هایدی (به آلمانی: Heidis Lehr- und Wanderjahre) که معمولاً به اختصار هایدی نامیده می‌شود، نام یک رمان اثر یوهانا اشپیری نویسنده سوئیسی است. این رمان به زندگی دختر نوجوانی می‌پردازد که در آلپ سوئیس از پدربزرگ خود مراقبت می‌کند. این داستان نخستین بار در سال ۱۸۸۰ در قالب کتابی با نام «برای بچه‌ها و آنهایی بچه‌ها را دوست دارند» نوشته شد. دو کتاب دنباله این داستان به نام‌های هایدی بزرگ می‌شود و بچه‌های هایدی توسط چارلز تریتن مترجم انگلیسی اثر اصلی، نوشته شدند.

کتاب‌های هایدی از معروف‌ترین آثار ادبیات سوئیس در جهان به‌شمار می‌روند.[۱][۲]

این اثر افزون بر شهرت جهانی در ایران نیز بسیار مشهور است. هایدی تاکنون در حدود بیست بار به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده‌است.[۳]

تاکنون فیلم‌ها، مجموعه‌های تلویزیونی، انیمیشین‌ها (مانند هایدی، دختر آلپ) و بازی‌های ویدیویی زیادی بر پایه داستان هایدی ساخته شده‌اند. همچنین یک منطقه توریسیتی در سوئیس به نام هایدی‌لند نام‌گذاری شده‌است.

برداشت : ویکی پدیا