۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

丑小鸭

丑小鸭
The Ugly Duckling
by : H . C . Andersen
April :2
روز جهانی کودک 

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

سایه دوست

 عبدالحسین مختاباد به زودی اثر" سایه دوست " به آهنگسازی و خوانندگی خود را پخش عمومی خواهد کرد .

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

CH

de.academic.ruCH — can mean:Business * Bemidji Airlines IATA code * Carolina Herrera, a fashion designer based in New York.Entertainment and sports * Channel (sometimes abbreviated as ch. for television and cable stations) * Cutie Honey, an anime series * CH, a… …

۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

ژاله وند

Jaleh vand
caroun.comjale

خانم  ژاله علو * دوبلور و بازیگر

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

دلنوشته مادر پگاه آهنگرانی

pegahahangarani.COM    http://pegahahangarani.blogfa.com    مرداد
پگاه اهنگرانی ( رسانه سبز)
امروز ۲۷ ساله می‌شوی و من به یاد می‌آورم وقتی ۷ ساله شدی که باید تو را به جایی می‌فرستادم به نام مدرسه.تنها، بدون همراهی من. حس دوگانه‌ای داشتم، خوشحال از بزرگ شدنت و دلگیر که مثل قبل همیشه در کنارم نیستی، فکر می‌کنم این دلشوره همه مادران است که در غیابم با فرزندم چگونه رفتار می‌کنند؟ ولی همه این خطر را می‌کنند و کسی به خاطر این نگرانی فرزندش را از تحصیل محروم نمی کند، رشد و طراوت و بلوغ او می‌ارزد به این خطر و تجربه هم نشان داده راه دیگری نیست برای بزرگ شدن.

مگر می‌توانیم کودک را در خانه حبس کنیم و از هر نظر بهش برسیم و در ۲۷ سالگی فردی سالم و طبیعی تحویل بگیریم؟ کسی که بتواند در خطرها از خودش دفاع کند و قوه تشخیص داشته باشد.

چه شده که اینقدر دل نازک و حساس شدیم؟ از چه واهمه داریم؟ چرا نمی‌پذیریم بچه‌ها رشد طبیعی داشته باشند؟ حتی با قبول خطر آسیب زدن و آسیب دیدن؟ این کاریست که هر پدر ومادر دلسوزی می‌کند. با حبس کردن آنها خیال ما راحت می‌شود ولی به سر آنها چه می‌آید؟

پگاه جان من تو را اینگونه بزرگ کردم و اصلا ًپشیمان نیستم و اگر به ۲۷ سال پیش برگردیم باز همینطور عمل می‌کنم. مطمئنم تو هیچ کاری نکردی که آسیبی به کسی بزند یا مسئله‌ای رو به خطر بندازه یا ارزشی رو تهدید کند. تو آدم خاصی نیستی و هیچ توانایی فوق‌العاده‌ای نداری. فقط به طور طبیعی بزرگ شدی ولی شرایط امروزت طبیعی نیست.

فکر کنم دچار والدین حساس‌تر و دلسوزتری شده‌ای و می‌دانم این را درک می‌کنی. راه دیگری برای بزرگ شدن نیست. به تشخیصت ایمان دارم فقط دلم برای خنده‌هایت خیلی تنگ شده. تولدت مبارک عزیزم.

ایلنا 

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

معمای خسّت

"معمای خسّت "
  وقتی من کمتر می خرم تولید کننده کمتر تولید می کند بنابراین درآمد من کم می شود شما هم کمتر می خری و الی آخر در پایان سال همه ما درآمدمان کمترشده است .
قناعت ورزیدن توسط یک فرد خوب است نمی توان گفت قنافت ورزیدن توسط کل جامعه هم خوب است  .مرتکب خطای ترکیبی شدهایم . چون رشد و توسعه جامعه منوط به این است که مردم قناعت نکنند و بیشتر خرج کنند .
اکنون وقتی شما در مصدر یک سیاستمدار کلان نشسته اید باید نگاهتان کلان باشد و مراقب باشید احکام و ارزش های سطح خُرد را به کلان تعمیم ندهید و سیاست های کلانتان از احکام سطح خرد نشأت نگیرد .

 محسن رنانی       





۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

گوناگون

بامداد 30 خرداد هوا ، مه آلود ، کوهستانی

کوتاه و به اختصار نوشتن کلمات مانند :       (Multinational corps ( MNC

     ****************************************************************

روبرت صافاریان در نقد سانسور خیرخواهانه می نویسد :آنچه در مورد رمان ماجراهای هکلبری فین رخ داده نمونه‌ای است از گسترش دغدغه پاکسازی یا بهداشتی‌سازی به حیطه تاریخ. نه تنها تحریف تاریخی است، بلکه نقض حقوق نویسنده‌ای که دیگر نیست و امکان دفاع از خود را ندارد و همین طور دست بردن در اسناد تاریخی و به رسم روز در آوردن آن‌ها.
جالب است بدانیم که در ترجمه فارسی این رمان توسط نجف دریابندری nigger به سیاه، سیاهپوست و چند جا به غلام‌سیاه ترجمه شده است. هیچکدام از این کلمات بار توهین‌آمیز ندارند. اصولاً پیدا کردن کلمه‌ای فارسی که هم معنای ارجاعی nigger را داشته باشد و هم معناهای تلویحی و بار عاطفی و ایدئولوژیک آن را، غیرممکن است. به این ترتیب، در گفت‌وگو از ترجمه، تمام آن بحث‌ها منتفی می‌شوند. امّا این در عین حال نشان می‌دهد که ما در ترجمه، بدونِ سانسور خیرخواهانه نیز، بسیاری چیزها را از دست می‌دهیم.

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

مجسمه ها و داستان ملل

آرش کمانگیر
http://www.smokhtabad.com/



با گشتي گذرا در شهر ساري" مازندران را نمي گويم كه عزيزي در دهه هفتاد گفتند:" محروميت مازندران در زير برگهاي سبزش پنهان شده است"، ميتوان عمق محروميت فرهنگي، هنري، اقتصادي اين شهر را براحتي دريافت. حجم عظيم جوانان تحصيل كرده اما بيكار، در صد بالاي جرم و جنايت، شهري كثيف و بدون داشتن اصول اوليه امكانات شهري و هزاران مشكل ديگر...، اما اينان مشكل را در چند مجسمه بيزبان جستند.
اينجانب بعنوان فرزند شهر مظلوم و بي پناه ساري، و نيز عضو كوچك جامعه فرهنگ و هنر ايران عزيز، تاسف و تالم خود را از اين رفتار غير فرهنگي مسئولان حاضر اعلام و از نمايندگان مردم  ساري در مجلس  و نيز شوراي شهر  مصرانه ميخواهم كه همين نمادهاي اندك هنري و نيز خاطرات نوجواني و جواني من و نسل مرا پاك نكنند. و از مردم شريف ساري نيز تقاضا دارم با اعتراض جدي به مسئولان به آنان گوشزد نمايند كه برداشتن نمادها و نيز آثار هنري يك شهر تنها با موافقت و نيز مشورت مردم آن شهر يا نمايندگان آنان و نيز نخبگان فرهنگي و هنري ميسور است، نه با دستور قاضي القضات،سياستمداران و صاحبان قدرت.
نسل من!
چشمها را بايد شست
جوري ديگر بايد ديد...
خاكپاي مردم مازندران
سيد عبدالحسين مختاباد
خرداد 1390
سال اسب ، سال انقلاب 57

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

عشق

 عشق شادی است، عشق آزادی است


عشق آغاز آدمیزادی است


زندگی چیست؟ عشق ورزیدن


زندگی را به عشق بخشیدن


زنده است آن که عشق می ورزد


دل و جانش به عشق می ارزد (ه. الف سایه)

غذای سگ ؟!!

!

 جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰ 

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …
یک آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش …
همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟!!

پیرزن یکم فکر کرد و گفت: بده ننه!

قصاب آشغال گوشت های اون جوون رو می کند ومیگذاشت برای پیرزن ...

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟!

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سگ؟!!

جوون گفت: اره … سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره … سگ شما چجوری اینارو می خوره؟!
پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره
جوون گفت: نژادش چیه مادر؟!

پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه …ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم !

جوونه رنگش عوض شد … چند تیکه بزرگ از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشتای پیرزن …

پیرزن بهش گفت: تو مگه ایناره برای سگت نگرفته بودی؟!
جوون با شرمندگی گفت: چرا !

پیرزن گفت: ما غذای سگ نمیخوریم ننه … بعد فیله ها رو گذاشت اونطرف و اشغال گوشتهاش رو برداشت و رفت !
قصابه هم شروع کرد به وراجی که: خوبی به این جماعت نیومده آقا … و از این چرندیات ...
و من همینجور مات مونده بودم ...

بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی


 * باران *

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

فرشته مهر




هاله سحابی، فعال حوزه زنان، در سال ۱۳۳۴ به دنیا آمد، دارای سوابق مبارزه سیاسی و اجتماعی بود، از اعضای تشکل مادران صلح بود و عضو رسمی شورای فعالان ملی مذهبی.

خانم سحابی قرآن پژوه هم بود؛ یک نو اندیش دینی که هوادار به روز کردن قواعد دین اسلام بود. هاله سحابی معتقد بود زن در قرآن از منزلت بالایی برخوردار است.

 بارها در سخنرانی هایش گفته بود که دسترسی به حق اقتصادی، ممانعت از زنده به گور کردن دختران و تعیین ارث برای آنها از نکات مثبتی است که در تاریخ صدر اسلام برای زنان اتفاق افتاد اما تفاسیر امروزی باید شکل متفاوتی پیدا کند به گونه ای که اگر زن در زمان پیامبر به حق ارثی معادل نصف مرد می رسید باید در این ۱۴۰۰ سال و بر اساس پیشرفت اقتصادی، اجتماعی زنان، در این موارد مفسران ما قایل به نگاه تازه ای می شدند که متاسفانه چنین چیزی به چشم نمی خورد.

مخالف خشونت، قربانی خشونت


"کسی که به شدت مخالف خشونت بود، خودش بدجوری مورد خشونت قرار گرفت"


قرآن پژوه نو اندیش از زبان برنده ایرانی جایزه صلح نوبل 2003

شیرین عبادی می گوید، "خانم سحابی از معدود کسانی است که در چارچوب مباحث دینی به دنبال اثبات برابری حقوق زن و مرد بود. خانم سحابی معتقد بود اینکه دین اسلام مردان را مجاز می کرده چهار همسر اختیار کنند به معنی محدود کردن مردان بوده چرا که تعداد ازدواج های مردان در آن زمان بسیار بیش از اینها بود."

به گفته او، هاله سحابی می گفت وقتی دین اسلام برای زنان سهم الارث در نظر می گیرد باز هم در جهت احقاق حقوق زنان بوده چون در آن زمان زنان به عنوان مایملک مردان بین وراث تقسیم می شده اند و ارثی به آنها تعلق نمی گرفت.

هاله سحابی، خودش پدرش و پدربزرگش عمری را در راه مبارزه برای رسیدن به دموکراسی دینی سپری کردند

خانم سحابی بارها در سخنرانی های مختلف خود تاکید کرده بود که اسلام در جهت احقاق حقوق زنان این دستورات و دستورات دیگری از این دست را صادر کرده اما مشخصا این دستورات باید به فراخور زمانی که در آن زندگی می کنیم تغییر کند. در زمانی که زنان خود نان آور خانواده اند و همپای مردان و حتی گاه بیش از آنان در گذران زندگی نقش دارند، اینکه نصف مردان ارث ببرند منطق ندارد و می توان ارث برابر برای آنها در نظر گرفت.

شیرین عبادی درباره خانم سحابی می گوید که وی اطلاعات وسیعی درباره دین اسلام داشت سالها بر روی قرآن مطالعه کرده بود و معتقد بود که اسلام برای عزت بخشیدن به زنان نازل شده و هدفش این بوده که زنان را از زنده به گوری رها کند و در ۱۴۰۰ سال قبل که زنان هیچ حقوقی نداشتن برای آنان حقوق مقرر کرد و بر همین اساس باید قرآن تفسیر شود، یعنی هدف اصلی دین اسلام ارج نهادن به زن است نه ایجاد محدودیت برای او.

هاله سحابی سمینارهای زیادی در این باره برگزار کرده بود که از جمله می توان به جلسات سخنرانی او در کانون مدافعان حقوق بشر اشاره کرد.

خانم عبادی می گوید:"این فعال حقوق زنان با مباحث فمینیستی در جهان آشنایی کامل داشت. اما در این مباحث مشکل ایدئولوژیک آنگونه که در ایران وجود دارد، موجود نیست، در ایران تفسیرموجود از اسلام مردانه و نادرست است و هاله سحابی با این مخالف بود و برای تفسیر درست اسلام فعالیت می کرد."

"ما خیلی خوشبخت بودیم"

هاله سحابی که به گفته خودش در آخرین دیدار با عزت الله سحابی، بر بالین پدر شعرهای پروین اعتصامی و عراقی خوانده بود در گفتگو یی گفته بود : مگر ما از پدر چه می خواستیم؟ یک حکمت و معرفتی می خواستیم که همه آن را داشتیم و کاش در همه خانواده ها در کنار پدرشان از این نعمت ها برخوردار می شدند. وگرنه مسائل مادی همه حل می شود و می رود . فقط می دانم خانواده از مادرم تا عمو ها و دایی ها و خاله ها و عمه ها نگذاشتند بفهیم سختی ها چه طور گذشت از بس که خانواده و دوستان به ما رسیدند. ما خیلی خوشبخت بودیم ."

BBC
خلاصه شده از سایت

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

Electric car

ماشین برقی Electric car

its green reputation

مناسب برای محیط زیست 



۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

پرواز عقاب نشان

 گلبرگی از شاخه ی درخت زندگی در خاک فرو افتاد روحش شاد *


به  احترام
سوم خرداد
 ناصر حجازی که عقاب آسمان ایران شد و جاودانه اوج گرفت *
سوگواری مردم







۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

گلبرگ بیست و هفتم

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم 
اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است
وآصف ملک سلیمان نیز هم

حافظ شیرازی * ویکی نبشته .



با بهترین آرزوها برای روز تولدت

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

22 اردیبهشت

سبز

خوشا هر باغ را بارانی از سبز
خوشا هر دشت را دامانی از سبز
برای  هر دریچه سهمی از نور
لب  هر پنجره گلدانی از سبز
  قیصر امین پور

www.dastanak.ir

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

گلبرگ : گفتگو

مهسا امرآبادی: گفتگو  
عاشورا یک حماسه ماندگار در تاریخ تشیع است. مبانی عاشورا حتا در خارج از اسلام نیز مورد بحث قرار گرفته است. امام(ع) در آغاز حرکت خود، مبانی عاشورا را «امر به معروف و نهی از منکر» و «اصلاح امت جدم» برمی‌شمارد. در کنار این‌ها ما «ستیز با ظلم» را در عاشورا بسیار پر‌رنگ می‌بینیم. فلسفه عاشورا را از این پنجره چگونه به تحلیل می‌نشینید؟
حادثه‌ی عاشورا، از این جهت جاودانه مانده که خداوند عالم، بشر را به‌ذات بدون تمایل به دین خلق نکرده، باور ادیان الهی این است که بشر به‌‌فطرت معنویت‌گراست، اگرچه ممکن است ایادی و دست‌هایی در کار باشند که انسان را به‌سوی پلیدی بخوانند. خاتم انبیا، در دوران جاهلی مبعوث شد تا بشر را از مهلکه نجات دهد، روی عقلانیت تاکید کرد و روی آزادی بشریت که از سوی خداوند هدیه شده بود، تاکید ورزید. دینی که برای بشریت، آزادی و کرامت را اصل دانسته و او را خلیفه خدا نامیده و کشتن یک انسان را برابر با کشتن تمام انسان‌ها می‌داند، بی‌تردید باید مورد استقبال همگان قرار می‌گرفت، از آن پشتیبانی می‌شد و سالم می‌ماند اما با کمال تاسف با رحلت پیامبر، سیره و سنت بشری و دنباله‌روی آدمیاناز هوای درونی و باطنی برای رسیدن به قدرت، ادامه یافت و جریانی ویژه، به این فکر افتادند که به نام دین، جای پیامبر را پرکنند اما از دین تفسیری برابر با آن‌چه خود می‌خواهند ارایه دهند و این فکر و تصمیم، با انزوای امام علی(ع)، اجرایی شد.
از آن‌ زمان، دو دسته و گروه وارد تحریف دین شدند؛ نخست کسانی ‌که تازه اسلام آورده بودند و با مفاهیم دینی آشنایی نداشتند، دوم گروهی که دارای انگیزه بودند و بنا داشتند، مفاهیم دینی را به سود قدرت‌ تفسیر کنند. من این‌ جریان را چنین تفسیر می‌کنم که به جای امینان حلال و حرام خداوند، کعب‌الاحبارهای منزوی دوران رسول خدا، پس از او محل رجوع مردم شدند و البته ۵۰ سال برای رشد چنین جریانی کار شد. در این مدت این دو گروه با پشتیبانی حاکمیت و قدرت، تاخت‌و‌تاز کردند؛ دوست‌داران راستین اسلام نیز یا کشته شدند، یا زندانی و تبعید، و یا زنده به‌گور. وضعیت به جایی رسید که امیرالمومنین برای درددل به چاه پناه برد.
این روند تا جایی ادامه پیدا کرد که مردم دین‌شان را از کسانی گرفتند که آن‌ها خلاف دین و رسول خدا عمل می‌کردند. در تاریخ آورده‌اند که مردمان شام گفته‌اند؛ ما پس از کربلا فهمیدیم،پیامبر اسلام به جز خاندان اموی فامیل دیگری همداشته و نمی‌دانستیم که پیامبر اسلام، دامادی به اسم علی(ع) دارد! ببینید تا این مقدار ذهن مردم را خراب کردند و دروغ را به نام دین، به خورد مردم دادند.
به تفسیر خود علی(ع) وضعیت به جایی رسیده بود که حاکمان، «پوستین دین را وارونه به تن کرده‌ بودند». آیا حسین(ع) برای مقابله با چنین حکومت تزویر و ریایی برخاست؟
وضعیت جامعه‌ی اسلامی تا سال ۶۱ به همین منوال ادامه یافت و در برابر این جریان کج و هم‌راه با قدرت، حضرت فاطمه(س) که حضور ظاهری نداشت، امام حسن مجتبی(ع) هم مظلومانه از دنیا رفته و در نتیجه نوبت به امام حسین(ع) رسید تا خالق جریانی باشد که تمام فضیلت‌های بشری و کرامت‌های انسانی، آزادی و آزادگی منکوب شده را احیا کند و راه نجات بشر از قید‌ها و زنجیرهای دنیوی و حاکمیت عقل و فطرت که نشان‌گر نشاط و بهجت اجتماعی‌ست را به جامعه بشری بی‌آموزاند.
شما ببینید که شرایط و اوضاع به‌جایی رسیده بود که براساس تفسیر “طبری” و کامل “ابن اثیر”، معاویه وقتی به حکومت رسید تصمیم گرفت منبر رسول اکرم(ص) را از مدینه به شام منتقل کند. او می‌گفت: «اهل مدینه قابلیت استفاده از منبر رسول الله را ندارند»، مفهوم این حرف چیست؟ نشان می‌دهد که آن‌ها حتا به دنبال این هستند که جغرافیای اسلام را هم دگرگون کرده و مرکزیت پیام اسلام را از بین ببرند. یکی از کارهای مهمی که امام حسن(ع) انجام داد، این بود که به ‌شکل قانونی، نامشروعیت ادامه کار معاویه را به امضای خود معاویه رساند. این امضا در زمانی‌ست که در پیمان‌نامه نوشتند؛ «معاویه حق ندارد پس از خودش کسی را به‌عنوان جانشین معرفی کند». امام حسن(ع) با این کار، ادامه‌ی کار دستگاه معاویه را نامشروع می‌خواند. در دوران امام حسن(ع)، گرچه کار معاویه مشروع نبود اما او با زور و تطمیع، با استخدام نیروهای مزدور و خودفروخته، کاری کرده بود که او را «امیرالمومنین» می‌خواندند، با این وجود معاویه حق نداشت، برای خود جانشین انتخاب کند. همین‌که از دنیا رفت و کار به یزید رسید، خودبه‌خود، به قدرت رسیدن یزید «نامشروع» بود و این مساله را بیش‌تر مردم هم می‌فهمیدند. به همین دلیل در نامه کوفیان، یزید را «عاصی، متحجر و آلوده به گناه» معرفی کردند و به امام حسین گفتند؛ «حق از آن شماست و امامت نیز از آن شماست». امام حسین در برابر چنین جریانی قرار می‌گیرد که:
نخست؛ طرفش قدرت مطلق است ولو از راه نامشروع؛ شاهد این قضیه نامه‌ی امام حسین(ع) به مردم کوفه است که در آن، این گونه می نگارند؛ «آیا نمی‌بینید که مردم باطل را می‌بینند و در مقابلش حرف نمی‌زنند؟» و از سوی دیگری، در مقابل قدرتی‌ست که خودِ قدرت، منکر است چه، مصداق ظلم، بی‌اخلاقی و ترویج فجور است.
دوم؛ در برابر وارونه شدن دین قرار دارد، زیرا که محدثان را خریده‌اند، زیرا کسانی ‌که مامورند مردم را با قرآن آشنا کنند، یا می‌ترسند و یا اگر نترسند، دین‌فروشند. حتا با پول حاضر می‌شوند که تفسیر آیه‌ای را از جایی به جای دیگر منتقل کنند و برای نمونه آیه‌ای که مربوط به امام علی(ع) است را به ابن‌ملجم ربط می‌دهند و آیات مربوط به ابن ملجم، را از آن علی(ع) می‌خوانند. پس هم در مقابل یک حکومت جائر قرار دارد و هم درمقابل وارونه شدن دین.
مساله سومی هم هست؛ ابی‌عبدالله در جایی قرار گرفته که انسانیت و کرامت بشر لگدمال می‌شود، آزادی وجود ندارد و از بین رفته و همه چیز به دوران جاهلیت بازگشته است. در این‌جاست که حسین(ع) احساس می‌کند که بی‌تردید باید وارد صحنه شود.
به کرامت بشر و آزادی او اشاره کردید، برای شاهد مثال، نمونه‌هایی از تاریخ آن دوران به یاد دارید که بازگو کنید تا روشن شود، چگونه کرامت انسانی و آزادی مورد پرسش است.
من به چند نمونه برجسته آن اشاره می‌کنم. امام حسن(ع) صلح‌نامه‌ای را با معاویه امضا می‌کند. بندهایی دارد که در آن بندها، حرف‌هایی جدی به میان آمده است. امام حسن یک طرف امضا و معاویه طرف دیگر امضا قرار دارند. نخستین اصل انسانی این است که وقتی انسان چیزی را امضا می‌کند، دست‌کم برای یک مدتی به آن پیمان وفادار باشد. در همان روزی که عهد‌نامه امضا شده است، امام حسن، گروه زیادی از مردم و مقام‌های لشکری و کشوری آن‌جا حضور دارند، معاویه آمد، روی منبر نشست و گفت: «مردم! من برای شما و خدا و عدالت نجنگیدم. من دنبال آن بودم به شما مسلط شوم و سلطه پیدا کنم، که پیدا کردم. این صلح‌نامه که من امضا کردم را به زیر پای من می نهم. هیچ‌کدام از این بندها برای من لازم‌التعهد نیست». در همان‌جا هم برخلاف یکی از بندهای عهدنامه، شروع به ناسزا گفتن می‌کند. آیا می‌توانید نمونه‌ای بالاتر از این برای مورد پرسش قرارگرفتن کرامت انسانی پیدا کنید؟ تمام جدل امویان برای این است که قداست نزدیکان پیامبر شکسته شود. کرامت، امر مقدسی است. کرامت انسان‌های شناخته‌شده‌ای چون اهل بیت پیامبر وقتی شکسته شد، دیگر کرامتی برای هیچ انسانی در آن جامعه باقی نخواهد ماند؛ بی‌شک کرامت دیگران هم شکسته خواهد شد.
یک نمونه دیگری، در زمان خلافت یزید است که پس از فاجعه‌ی دردناک مدینه و هتک حرمت حرم نبوی، از سوی حکومت یزید، مردم را به عنوان «برده» و «رقّ محض یزید» معرفی می‌کنند. آیا هتک حرمتی بالاتر از این هست؟
یا پس از شهادت که فجعه‌ی اسارت اهل بیت(ع) پیش می آید که نمادهای این هتک کرامت‌های انسانی‌ست که اگر بخواهیم به همه‌ی آن‌ها اشاره کنیم، خود بحثی دیگری خواهد بود.
چه اتفاقی می‌افتد که ۵۰ سال پس از پیامبر، یک حکومت نامشروع که از روش کودتا به قدرت رسیده، تیشه به ریشه اهل بیت می‌زند اما مخالفت جدی نمی‌بیند؟ آیا مردم متوجه بودند که حکومت به ظاهر اسلامی، علیه اسلام عمل می‌کند؟
وقتی که حکومت به نام دین برپا شده اما همه عالمان آزاد و مستقل دینی را از صحنه تفسیر دین خارج ساخته، بدیهی‌ست که تفسیر اشتباه از دین در بین مردم جا می‌افتد. برای سال‌ها، در منبرها، مسجدها، خطبه‌های نماز جمعه، محراب‌ها، علیه خاندان پیامبر درشت‌گویی می‌کردند و در تمام این سال‌ها، تفسیر راست و درستی از دین ارایه نمی‌شود.
تاکید معاویه در سفر به مدینه به “ابن عباس” این است که قرآن را تفسیر نکن، وی از ابن عباس می‌خواهد که قرآن را یا تفسیر نکند و یا اگر تفسیر کرد، آیات مربوط به اهل بیت(ع) را به جامعه منتقل نسازد.
آن‌گونه که شما گفتید، آزادی در دین اصل است. آزادی را خداوند به بشر داده، پیامبران آن ‌را احیا کرده‌اند و یکی از دلیل‌های قیام امام حسین هم همین مبارزه با فقدان آزادی‌ست. نقض این اصل از سوی حاکم حتا با توجیه دینی، استناد به رفتار پیامبر و امام و تکیه بر منابع اسلامی تا چه حد امکان‌پذیر است؟
آزادی اگرچه به گفته آقایان یکی از «حقوق طبیعی» است اما من آزادی را “فوق حق” می‌دانم. من آزادی را مقوّم(جزو) ذات انسان می‌دانم. سلب آزادی از انسان، سلب حقی از انسان نیست که مسخ هویت انسانی‌ست. آزادی را نمی‌شود از انسان گرفت چراکه گرفتن آزادی، گرفتن دین و گرفتن بشریت است. بشریت اگر آزاده نبود، خلیفه نبود. اگر آزاد نبود، انبیا برای او فرستاده نمی‌شدند. ۱۲۴ هزار پیامبر برای بشر آمده که تنها به او بگوید که تو آزاد هستی.
برای این‌که جواب این پرسش شما روشن شود، من به جمله ای از امام علی اشاره می‌کنم؛ حالا چرا به امام علی؟ زیرا که او در جایگاه «امام حاکم» با مردم سخن می‌گوید، پس به‌شکل کاملی می‌توان در این مساله، علی(ع) را مورد استناد قرارداد. من اگر به امام حسین(ع) استناد کنم، این مساله وجود دارد که او حاکم نبود، پس می‌رویم به سراغ فرمایش امامی که حکومت را در دست داشته است. سه نکته مهم را در منشور حکومتی علی(ع) یا همان عهدنامه‌ی مالک اشتر می‌بینیم؛
۱- به مالک اشتر می‌گوید: «مردم دو دسته‌اند، یا برادران دینی تو هستند یا در اصل انسانیت با تو مشترک‌اند».
۲- «تو زمینه را فراهم کن که مردم بدون دغدغه از تو سوال کنند». بدون دغدغه یعنی چه؟ به این مفهوم است که احساس نکنند اگر پرسیدند، تعقیب می‌شوند، زندانی می‌شوند یا تحت فشار قرار می‌گیرند. پس بنابراین مردم باید به آسانی و درستی، پرسش از حاکم را حق خود بدانند.
۳- امیرالمومنین می‌فرماید: «شما(مردم) و من، حق متقابل با هم داریم. اگر من برای شما محدودیت ایجاد کردم، شما هم حق دارید برای من محدودیت ایجاد کنید». امیرالمومنین می‌گوید؛ «مردم و حکومت حق‌شان، حق مضاعف است». جالب است که می‌فرمایند؛ «حق شما و من حق برابر است. هیچ فرقی با‌ هم نداریم، من خدمت‌گذار شما هستم. یکی از مهم‌ترین حقوق شما این است که من باید شما را محرم بدانم و تمامی آن‌چه که در علم و آگاهی شما دخیل است را در اختیار شما قرار بدهم».
بنابراین حاکم حق گرفتن آزادی را ندارد. حق محدود کردن ندارد، کما این‌که مردم حق دارند که حاکم را کنترل و نظارت کنند. این جمله علی(ع) است که می‌فرماید: «شما حق دارید از من سوال کنید»، نمی‌فرماید که من حق دارم از شما سوال کنم.
یکی از مهم‌ترین توجیه‌های بسیاری از حکومت‌ها در سلب آزادی انسان و گرفتن حقوق نخستین انسانی، کافر و ضددین شمردن مخالف‌شان است. فرض بنیادین این پرسش را بر این می‌گذاریم؛ با حکومتی طرف باشیم که حکومت حق است و حاکم هم بر حق و تمامی مخالفان این حکومت هم مخالفان خداوند هستند. آیا در چنین شرایطی، حاکمیت حق دارد که آزادی یا همان فوق حق انسان را سلب کند؟
برای این‌که پاسخ ملموس‌تر و قابل استنادتر باشد، به دو نمونه عینی و تاریخی اشاره می‌کنم. رسول اکرم ۲۳ سال پیامبر بود، ۱۳ سال در مکه و ۱۰ سال در مدینه. حضرت علی(ع) پس از ۲۵ سال، ۵ سال در راس حکومت قرار گرفت و جالب این‌که هر دوی آن‌ها مخالفانی داشتند. سه دسته برجسته با امام علی و دو دسته مهم با رسول اکرم مخالف بودند. دو دسته‌ی مخالف پیامبر، کافران یا مشرکان و منافقین بودند و سه دسته‌ای که با امام علی مخالفت می‌کردند را می‌توان ناکثین(پیمان‌شکنان)، صفینیان(قاسطین) و مارقین دانست.
رسول اکرم رفتارش با مخالفان درست عین همان دستوراتی بود که قرآن به او می‌داد. پس پیامبر(ص) برابر با خواست خدا و آن‌چه قرآن می‌گوید، عمل می‌کند. برای این‌که روشن شود این دو بزرگوار با مخالفان چگونه برخورد کردند، من نمونه می‌آورم.
هیچ‌کس تردیدی ندارد که در صف مخالفان پیامبر، «ابوسفیان» قرار دارد. او پایه‌گذار جنگ بدر، جنگ احد و جنگ احزاب است، به این ترتیب در دوران حاکمیت سیاسی و معنوی پیامبر در مدینه، زمانی نبوده که از سوی ابوسفیان به پیامبر، آزاری وارد نشود. اما وقتی پیامبر پس از فتح مکه وارد این شهر می‌شود، چگونه رفتار می‌کند. در مرحله‌ی نخست رسول اکرم می‌فرماید: «مردم! همه این اذیت‌ها در این مدت را من فراموش کرده‌ام». دوم در مورد ابوسفیان این‌گونه فرمودند؛ «شما اعلام کنید که هرکس وارد منزل ابوسفیان شود، در امان است». با این تدبیر جلوی خون‌ریزی گرفته و مکه فتح شد و دست‌کم ما موردی از ریخته شدن خون در جریان فتح را سراغ نداریم؛ اگر ما به روش پیامبر(ص) عمل نمی‌کنیم، دست‌کم سخنش و رفتارش را منتقل کنیم.
مورد دوم درباره رفتار علی(ع) است. حضرت علی(ع) با اعضای جنگ جمل چه کرد؟ طلحه و زبیر، بانیان جنگ جمل با علی(ع) بیعت کرده و به او گفته بودند که «ما می‌خواهیم به مکه برویم». حضرت پاسخ داد؛ «من می‌دانم که شما قصد مکه ندارید …». دوباره و برای بار سوم بیعت کردند، حضرت علی گفت؛ «من می‌دانم برای چه می‌روید، اما از پیامد کارتان بترسید». اگر روش کار “حاکمان سیاسی غیر معصوم” را مبنا قرار دهیم، آیا علی(ع) حق نداشت که با این دو نفر برخورد کند؟ آیا حاکمان امروز برای خودشان، این حق را روا نمی‌دانند؟
مبنای کار در حکومت های دینی، باید شیوه‌ی امام علی(ع) باشد چراکه او پیش از دست بردن افراد به سلاح و آغاز جنگ، با وجودی که می دانست بنای برپا کردن جنگ با او را دارند، برخورد نکرد. کدام حاکم است که با طراحان جنگ چون حضرت علی آزادانه و با کرامت رفتار کند؟ بروید بررسی کنید، ببنید در جریان جنگ جمل مادامی‌که طرف مقابل، فرماندهان سپاه حضرت را نکشته بود، آیا تیری از سوی سپاهیان امام علی به سمت آنان پرتاب شده است؟
من شفاف و بی‌پرده و به‌صراحت می‌گویم:
در حکومت اسلامی علوی، مادامی ‌که مخالف دستش به خون آلوده نشده، نه حق بازداشت و نه حق تحت تعقیب قرار دادن و تحت فشار گذاشتن مخالف، وجود ندارد.
تا چه مقدار تشابه‌سازی تاریخی را می پذیرید؟ آیا حکومت‌های غیر معصوم می‌توانند خود را با حکومت علوی قیاس کند؟
شبیه‌سازی از آغاز بوده، منتها ادیان آسمانی و در راس آن اسلام، چند شاخص را ملاک قرار می‌دهند و تاکید می‌کنند که اگر با این شاخص‌ها جلو بروید، شبیه‌سازی نمی‌تواند انسان را فریب دهد. امام علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «اگر حق، حق بود و باطل، باطل بود، نه دیگران از حق عدول می‌کردند، نه کسی جرات داشت از باطل دفاع کند». خب برای همین ناچارند مقداری از حق و باطل را در هم بی‌آمیزند و شبیه‌سازی کنند. وقتی شبیه‌سازی شد، دیگران نمی‌توانند تشخیص دهند اما چه باید کرد که از خطرهای شبیه‌سازی جلوگیری شود؟
ما باید ملاک خود را معرفی کنیم که بسیار ظریف است. رسول اکرم می‌دانست که پس از خودش در برابر علی(ع)، علی می‌سازند، همان‌گونه که حضرت علی می‌فرماید: «شما هیچ‌گاه به آیات قرآن که تخصصش را ندارید، استناد نکنید. شما به روش پیامبر استناد کنید، چون در آیات قرآن، جای قالب‌سازی و تشابه‌سازی وجود دارد اما در سیره پیامبر وجود ندارد». ملاک برای من در معرفی عدالت، شیوه‌ی حکومت حضرت علی است.
هیچ حاکمی حق ندارد حکومت خودش را شبیه حکومت علی بخواند. حتا هیچ حاکمی حق ندارد، خودش را پس از حکومت حضرت علی، «امیرالمومنین» معرفی کند که اگر کرد، براساس روایت‌های بسیار، این نشانه سقوط و بی‌عدالتی‌ست. هیچ‌کس حق ندارد، ادعا کند که حکومت، «حکومت علوی» یا نظیر آن است. چرا؟ چون خود امیرالمومنین می‌گوید: «هر ملتی، امامی(الگو و اسوه) می‌خواهد. امام شما من هستم». به همین سبب هم می‌بینیم که امام خمینی به‌صراحت اعلام ‌کرد؛ «ما کجا و حکومت علی کجا؟»
یک نمونه‌ای از دورانی که در مجلس بودم، یادم هست. یکی از دوستان فاضل ما که نماینده اردستان بود، در نطق پیش از دستور خود از روایت‌های “اصول کافی” درباره کلمه «اولی‌الامر»سخن گفت و از آن‌ها نوعی برداشت کرد که شامل امام خمینی هم می‌شد. چند دقیقه بعد، امام از طریق حاج احمد نامه‌ای فرستاد و گفت: «دیگر نشنوم، روایاتی که درباره ائمه و پیامبر است را با من ِ خمینی تطبیق دهند».
برخورد غیرمنطقی برخی حاکمان دینی با مخالفان خود شاید برگرفته از این اندیشه و ترس است که باور دارند، اگر آزادی در اندیشه و عمل وجود داشته باشد، زمینه انحراف در جامعه اسلامی را فراهم خواهد کرد؟
من این‌ را باور نمی‌کنم و بر این باورم که این یک توجیه نادرست است. مگر حاکمان از خدای به‌وجود آورنده‌ی انسان ِ آزاد بر وی آگاه‌تر و رحمان‌ترند؟ آیا خداوندی که به بشر آزادی داده، نمی‌دانسته، ممکن است در مواردی بشر سواستفاده کند؟
اگر یک جامعه‌ای حکومت دینی را مطالبه نکند، نخواهد، آیا باید به این انتخاب تن داد یا باید به هر روش ممکنی، از استقرار و باقی ماندن حکومت دینی دفاع کرد؟
حکومت «مصنوع بشری» است. نازل شده‌ی آسمانی نیست. انسان یک زمانی چوب و صندلی می‌سازد، یک زمان هم یک نظام سیاسی می‌سازد. همه این‌ها ساخته دست بشر است، بنابراین بر اوست که بخواهد چگونه ساخته‌ی دست خود را بسازد. بشر هر چه بخواهد، آن خواهد شد و با زور نمی‌توان او را وادار به انجام کاری کرد. اگر حاکم و حکومت درست عمل کند، مردم خودشان از مبانی حکومت دفاع می‌کنند اما اگر درست عمل نکند، مردم آن‌چه را که بخواهند، انجام خواهند داد. خداوند عالم، هیچ ‌شخصی را بر شخص دیگر حاکم قرار نداده و حوزه‌ی آزادی او را محدود نکرده است. روشن‌تر از علی(ع) که نداریم؛ “علی”، از سوی خدای عالم، «امام» بود ولی «حاکم» نبود، اگر چه حق و صلاحیت حاکمیت را به کمال داشت. علی(ع) زمانی حاکم شد که مردم از او خواستند و به همین دلیل در نهج‌البلاغه می‌فرماید که من مشاور شما باشم، بهتر از آن است که وزیر(حاکم) باشم و یا در جای دیگری می‌فرماید؛ «این حکومت در نزد من، به اندازه‌ی یک کفش کهنه هم اعتبار ندارد» و یا در آخر خطبه‌ی شقشقیه می‌فرماید که «اگر مردم نیامده بودند و دست بیعت به سوی من دراز نکرده بودند و حجت بر من تمام نشده بود، حکومت رو نمی پذیرفتند» و الخ.
برای همین هم، اگر کسی می‌خواهد راه پیامبر را پیش ببرد، از همه مناسب‌تر راه حضرت علی(ع) است که از همه به پیامبر نزدیک‌تر است. با این وجود، حاکم و حاکمیت را مردم باید انتخاب کنند. اگر مردم حاکمیت را خواستند، حکومت می‌تواند به کار خود ادامه دهد و اگر نخواستند، خودبه‌خود از بین خواهد رفت. البته حاکمیتی که به نام دین حکومت می‌کند، باید کاری کند که مردم به دین علاقه‌مند بمانند.
این دیگر آخرین پرسش من است. شما چون کسی که برای انقلاب ایران مبارزه کرده، در سال‌هایی حتا سمت‌هایی در نظام سیاسی کنونی داشته‌اید و اکنون هم به عنوان یک مرجع تقلید مردمی و روشن‌بین در جامعه حضور دارید. شرایط به‌وجود آمده را می‌بینید و بی‌شک از پیامدهای تداوم این مسیر آگاهید. اگر بخواهید دست به یک انتخاب بزنید؛ آیا جامعه به ظاهر دینی را انتخاب می‌کنید و یا جامعه‌ای سکولار که به‌راستی دین‌دار است؟
من بی‌شک یک حکومت دینی درست را بر حکومت غیردینی ترجیح می‌دهم. به همین دلیل هم از قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می‌کنم اما نه با این تفسیر من‌درآوردی که برخی آقایان اعلام می‌کنند.
با این وجود باید در نقش یک «دل‌سوز» بگویم که اگر حکومت دینی، خدای ناکرده خوب عمل نکند، جامعه به سوی لاییک شدن پیش خواهد رفت، در حقیقت تبدیل به ضد دین می‌شود. منظور من از لاییسم، “سکولاریسم” نیست چرا که در سکولاریسم، ضدیتی با دین وجود ندارد و سکولارها تنها می‌خواهند، نهاد سیاست مقید به دین نباشد اما اگر یک حکومت دینی خوب نباشد، ممکن است جامعه را به سوی جای بدتری سوق دهد و جامعه به سمت لاییک شدن پیش رود و به سبب بد عمل کردن حکومت، مردم نه سکولار که لاییک شوند و دیگر به سمت دین نروند که باید از آن روز به خدای عالم پناه برد.
گفتگو با آیت الله بیات زنجانی
منبع: ماهنامه صبح آزادی * کلمه*

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

حکایت سعدی

    یکی  سیرت  نیک مردان شنو       اگر نیک بختی و مردانه رو
    که شبلی ز حانوت گندم فروش        به ده برد انبان گندم به دوش
   نگه کرد وموری درآن غله دید        که سرگشته هرگوشه ای می دوید 
   زرحمت براو شب نیارست خفت     به مأوای خود بازش آورد و گفت 
   مروت نباشد که این مور ریش        پراکنده گردانم ازجای خویش
   درون   پراکندگان   جمع  دار         که جمعیتت باشد از روزگار
  چه خوش گفت فردوسی پاکزاد        که رحمت بر آن  تربت پا ک  باد
  میازارموری که دانه کش است        که جان دارد وجان شیرین خوش است
  سیاه اندرون  باشد  و  سنگدل         که خواهد که  موری  شود  تنگدل
 مزن بر سر ناتوان  دست زور        که روزی درافتی به پایش چو مور
 گرفتم زتو ناتوان ترکسی است        توانا تر از تو هم  آخر کسی  است




بوستان سعدی* باب دوم در احسان








یاد گلبرگ بهاری مهرنوش

  دوست خوبم سلام

در سال روز جشن پیوند زندگی 31 فروردین  یاد خنده هایت  وصدای زیبایت
آرزومندم همیشه در رحمت پروردگار باشی .
 خزان آمد و تو را از شاخه چید  و ما را با خاطرات شیرین و تلخ تنها گذاشتی .
ما " الیکا " را به یاد ت  همراهی می کنیم به امید روزهای گرم و سبز .

۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

از کرخه تا گزارش یک جشن

  از کرخه تا راین

گزارش یک جشن 
 
*  ابراهیم حاتمی کیا *



امید به آینده که هرگز کسی نمی تواند آن را دست نیافتنی بداند



۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

کلوخ انداختن تشنه از سرِ دیوار درجوی آب

17 اسفند

بر لب جو بود دیواری بلند        بر سر دیوار، تشنه ی درد مند
مانعش از آب آن دیوار بود       از پی آب،او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی درآب  بانگ ِ آب آمد به گوشش چون خطاب                                                                  
چون خطاب یار ِ شیرین لذیذ     مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
از صفای بانگ ِآب، آن ممتَحَن   گشت خشت انداز، از آنجا خشت کّن
آب می زد بانگ،یعنی :هی ترا   فایده چه زین زدن خشتی مرا؟
تشنه گفت: آبا مرا دو فایده ست   من ازین صنعت ندارم هیچ دست
فایده اول سماع بانگِ آب         کو بود مر تشنگان را چون رّباب
بانگِ او چون بانگ ِ اسرافیل شد   مرده را زین زندگی تحویل شد
یا چو بانگ ِِ رعد ایّام بهار      باغ می یابد ازو چندین نگار
یا چو بر درویش،ایام زکات        یا چو بر محبوس، پیغام نجات
چون دَم رحمان بود، کآن ازیَمَن   می رسد سوی محمد بی دهن
یا چو بوی احمدِ مُرسَل بود        کآن به عاصی در شفاعت می رسد
یا چو بوی یوسفِ خوبِ لطیف    می زند بر جانِ ِ یعقوبِ نحیف
فایده دیگر، که هر خشتی کزین   برکنم، آیم سوی ماءِ ِمَعین
کز کمیِ ِ خشت، دیواربلند         پست تر گردد به هر دفعه که کّ ند
پستی دیوار قربی می شود        فصلِ ِاو درمان ِ وصلی می بود
سجده آمد کندن ِ خشتِ لَزب      موجب قربی که وَ اسجُد واقترب
تا که این دیوارعالی گردنست   مانع این سر فرود آوردنست
سجده نتوان کرد بر آب حیات   تا نیابم زین تن ِ خاکی نجات
بر سر دیوار هر کو تشنه تر    زود تربرمی کَند خشت و مَدََر
هرکه عاشق تربود بربانگ آب  او کلوخ زفت تر کند ازحجاب
او ز بانگ آب، پُرمَی تا عُتُق   نشنود بیگانه جز بانگ بُلُق
ای خُنُک آن را که او ایام پیش   مغتنم دارد، گزارد وام خویش
اندر آن ایّام کِش قدرت بود       صحّت و زور ِ دل و قوّت بود
وآن جوانی همچو باغ سبز و تر   می رساند بی دریغی بار و بَر
چشمه های قوّت و شهوت روان   سبز می گردد زمین ِ تن بدآن
خانه ی معمور و سقفش بس بلند  معتدل ارکان و بی تخلیط و بند
پیش از آن کایّام پیری در رسد       گردنت بندد بحَبلٍ من مَسد
خاک شوره گردد و ریزان وسست  هرگز از شوره نباتِ خوش نرُست
آبِ زور وآب شهوت منقطع          او ز خویش و دیگران نامُنتفع
ابروان چون پالدُم زیر آمده           چشم را نَم آمده، تاری شده
از تشنّج، رو چو پشتِ سوسمار      رفته نطق و طعم و دندان ها ز کار
روز بیگه،لاشه لنگ و ره دراز    کارگه ویران، عمل رفته ز ساز
بیخ های خوی بد محکم شده          قوّت بر کندن ِ آن کم شده      



     
جلال الدین محمد مولوی * مثنوی معنوی *( دفتر دوم)

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

هایدی Heide


هایدی Spyri Heidi Cover 1887.jpg
نویسنده     یوهانا اشپیری
نخستین چاپ     ۱۸۸۰
عنوان به زبان اصلی     Heidis Lehr- und Wanderjahre
زبان اصلی     آلمانی
توضیح     رمان کودکان

سال‌های خانه‌به‌دوشی و یادگیری هایدی (به آلمانی: Heidis Lehr- und Wanderjahre) که معمولاً به اختصار هایدی نامیده می‌شود، نام یک رمان اثر یوهانا اشپیری نویسنده سوئیسی است. این رمان به زندگی دختر نوجوانی می‌پردازد که در آلپ سوئیس از پدربزرگ خود مراقبت می‌کند. این داستان نخستین بار در سال ۱۸۸۰ در قالب کتابی با نام «برای بچه‌ها و آنهایی بچه‌ها را دوست دارند» نوشته شد. دو کتاب دنباله این داستان به نام‌های هایدی بزرگ می‌شود و بچه‌های هایدی توسط چارلز تریتن مترجم انگلیسی اثر اصلی، نوشته شدند.

کتاب‌های هایدی از معروف‌ترین آثار ادبیات سوئیس در جهان به‌شمار می‌روند.[۱][۲]

این اثر افزون بر شهرت جهانی در ایران نیز بسیار مشهور است. هایدی تاکنون در حدود بیست بار به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده‌است.[۳]

تاکنون فیلم‌ها، مجموعه‌های تلویزیونی، انیمیشین‌ها (مانند هایدی، دختر آلپ) و بازی‌های ویدیویی زیادی بر پایه داستان هایدی ساخته شده‌اند. همچنین یک منطقه توریسیتی در سوئیس به نام هایدی‌لند نام‌گذاری شده‌است.

برداشت : ویکی پدیا

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

بهاران می رسد


خزان گل خانه را تسخیر کرده است
گل و گل بوته را تحقیر کرده است
به جای شاخه های یاس و شب بو
نهال یأس را تکثیر کرده است
گمانم باغبان را مرده پنداشت
زبس پژمرده گل تفسیر کرده است
خزان را چرخ گردون بال و پر داد
مگو کان باغبان تقصیر کرده است
چو حق را حق خود پنداشت درباغ
تبر را تیغ حق تفسیر کرده است
خزان با نسل گل زان رو در افتاد
که مفتی لاله را تکفیر کرده است
چونان از خاری گل با چمن گفت
که جای خار و گل تغییر کرده است
 ولی غافل که آیات طراوت
خدا بر برگ گل تحریر کرده است
بهاران می رسد از راه یاران
اگر چه اندکی تاخیر کرده است 

 شاعر : استاد باد کوبه ای