...
محمدجواد اکبرین
آیا اربعین توانست شراب عاشورا را صاف کند و کلمهها را به جای خود برگرداند؟
در ادبیات و آئین ما عدد چهل، رمز و نمادست برای طی دورانی تا پختگی و کمال؛ و آوردهاند که "ای صوفی شراب آنگه شود صاف، که در شیشه بماند اربعینی".
کاروان سال شصتم هجری بار دیگر به اربعین رسیده و شراب کربلا آیا به صافی رسیده است؟
در زیارت اربعین، زائر به سلام و زیارتِ کسی میایستد که برخاست تا خداباوران را (و نه کافران را) از نادانی و حیرتِ گمراهی نجات دهد! (لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة) و از کسانی به ملامت یاد میکند که جان و آبرو و عیار حقیقت را در معیار سود و زیان زر و زور خویش سنجیدند (و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی).
آیا شراب تلخ عاشورا، توانست در اربعین خویش، خداباوران "نادان و گمراه" را به "مستی و راستی" بکشاند و آنان را در برابر محکمه وجدان اخلاقی خویش عریان کند؟
برخی کلمهها و آدمها را از بس ریشهدار و عمیق و صاف و تأثیرگذارند نمیتوان حذف کرد؛ آنها اگر مزاحم خواستههای ارباب قدرت و ثروت باشند باید برای بودنِ گریزناپذیرشان چارهای اندیشید.
محمد مصطفی، کتاب و عترت او از این دستهاند که أمویان آنروز و هنوز، باید برای علاجشان چارهای بیندیشند. بهترین علاج آن است که به جای حذف غیرممکن آنها، کلمههایشان را از هویت، تهی کنند؛ زیرا "استحاله" از تخلیهی کلمه از هویت خویش آغاز میشود.
یکی از لطیفترین معارف اسلام "امر به معروف و نهی از منکر" بود. مراد از معروف، "نیکی" بود و مراد از منکر، "بدی" و قرار بود خداباوران چنان با هم نزدیک باشند که بتوانند بیخجالت و مراعات، برای پیوستن به خوبها و خوبیها بر هم حکم برانند و نگذارند کسی از این حلقهی انس به بدیها آلوده شود (بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) این تجربهای است شخصی و صوفیانه که قدرت نباید و نمیتواند در آن دخالت کند؛ "تولّا و تبرّای صوفیانه" کجا و "ولایت و اطاعتِ جائرانه" کجا.
از قضا نوبت به قدرت که برسد امر به معروف و نهی از منکر، بیشترین کارکرد را در مهار قدرت دارند زیرا به خداباوران اجازه میدهند که "قدرت دینی منتخب خویش" را به امر و نقد، اصلاح کنند و یا به نهی و نفی براندازند.
أمویان اما هوشیارتر از آن بودند که بخواهند اسلام محمد را حذف کنند تا به کام قدرت و ثروت برسند؛ نامها را نگه داشتند تا خشت معماری کامهای خود کنند. ناگهان معروف را "عرف خلافت اسلامی" معنا کردند و منکر را "انکار خواستههای خلافت" دانستند و بر مسلمانان واجب بود امر به آن معروف کنند و نهی از این منکر و چنین شد که ناگهان مسلمانان از حسینبنعلی شنیدند که میگفت "ارید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر..." اما میدیدند که این حسین است که با معروف میجنگد و مرتکب منکر میشود!
آیا اربعین توانست شراب عاشورا را صاف کند و کلمهها را به جای خود برگرداند؟
اگر اعتماد مردم به دولت رسولالله نبود فریفته شعبده امویان نمیشدند. مردم ایمان خود به قداست و نزاهت پیامبر گرامی اسلام را به دارالإماره سرایت دادند. عاشورا ثابت کرد که نباید بر اعتماد نخستین ماند؛ کافی است یکبار "مردی از خویش برون آید و کاری بکند" که دروغ و مکر حاکم مقدس، هویدا شود. همان یکروز و یکبار، آخرین روز قدرت اوست حتی اگر فروریختن عمارتاش چند سالی طول بکشد.
عاشورا آن اولین روز بود و اربعین همان سال، کم نبودند کسانی که در آن چهل روز شنیدند قصه کربلا را و به همه چیز شک کردند و دریافتند که از منبر پیامبر جز چوبهایی که حتی تبرّک خویش را نیز به تعفن ظلم باختهاند چیزی نمانده است.
عاشورای دیگری اینک به اربعین رسیده است در سیطره کسانی که سرهای کربلائیان را نیزه در نیزه و شهر به شهر و رسانه در رسانه میگردانند تا بر ستون "مصیبت"، "سقف منزلت و قدرت" عمارت کنند اما غافلند از آن که شراب عاشورا این بار نیز به صفای اربعین رسیده است و کم نیستند کسانی که در این چهل روز...

