۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

سال نو میلادی


درخت کاج گوشه اتاق داخل سطل قرمزی که در آن خاک ریخته‌اند، جا گرفته است. مادر روی صندلی کنار درخت ایستاده و زنگ طلایی کوچکی را به یکی از شاخه‌های بالایی آن آویزان می‌کند. بیرون، پشت پنجره، برف می‌بارد. سوریک کوچولو، جلوی پنجره ایستاده و به دانه‌های برف که آرام بر زمین و بر شاخه‌های لخت درختان می‌نشینند، نگاه می‌کند.
سوریک کوچولو توی فکر است. مدتی همچنان خیره به برف‌ها نگاه می‌کند و بعد بر می‌گردد و از مادرش که حالا دارد شمع پلاستیکی قرمزی را از شاخه دیگری می‌آویزد، می‌پرسد: «مامان، چرا درخت کاج را تزئین می‌کنیم؟»
مادرش جواب می‌دهد: «نمی‌دونی عزیزم؟ برای این که آمدن سال نو را جشن بگیریم».
سوریک می‌پرسد: «مامان، چرا برای رفتن سال کهنه عزاداری نمی‌کنیم؟».


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر